نوشته های معلمی در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
پاک کن
نویسنده : majid nazari - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٦
 

 

 

 

 

در ژاپن استفاده از پا ک کن مثل ما در مدرسه مرسوم نیست چون یاد میدهند قبل از گفتن و نوشتن باید فکر کرد و وقتی با فکر نوشتی حتی اشتباه، پای آن بایست.با اطمینان از این که  هر چه مینویسی را بلافاصله میتوانی پاک کنی، جسارت و تفکر را از نوشته خود گرفته ای.


 
 
بزرگترین مشکل دانش آموزان در تمرکزو مطالعه
نویسنده : majid nazari - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱
 

از نظر شما بزرگترین مشکل در مسیر درس خواندن و تمرکز شما چیست؟

نظرات شما انعکاس داده شده و در صورت امکان به ان پاسخ داده می شود.


 
 
صدای پای کنکور
نویسنده : majid nazari - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳٠
 

کنکور دارد نزدیک می شود .

 

وقتی دانش آموز بودم

 صدای کنکور برایم مثل صدای دریا بود 

 غیر قابل پیش بینی  و مبهم

درست مثل شبهای دریا

وهم  انگیز و عجیب

نمی دانم

برای نسل امروز 

کنکور چه  صدایی دارد؟


 
 
انسان مدنی
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۳
 
سی ویژگی انسان مدنی

دکتر محمود سریع القلم استاد
دانشگاه شهید بهشتی
 

۱ ـ به شهروندان عادی
بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛


۲ ـ بتواند سی صفحه در مورد
خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛

۳ ـ برای خود به وسعت جهان،
احترام قائل باشد؛

۴ ـ در روز حداقل پانزده
دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛

۵ ـ از کسی سؤال خصوصی
نپرسد؛

۶ ـ برای هر سؤالی، چندین
پاسخ متفاوت قائل باشد؛

۷ ـ اختلاف خود با دیگران
را با گفت‌و‌گو حل کند؛

۸ ـ مبنای قضاوت در مورد
انسان‌ها: ۹۵ درصد باطن و عمل آن‌ها، ۵ درصد.، ظاهرشان؛

۹ ـ انتظارات خود را از
دیگران به حداقل برساند. با توانایی‌های خود زندگی کند؛

۱۰ ـ راستگویی و درستکاری
را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛

۱۱ ـ برای کل جامعه و آینده آن
تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛

۱۲ ـ در روز پانزده دقیقه
با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ‌ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول
و خودنمایی فاصله گیرد؛

۱۳ ـ در صف خود‌پرداز بانک،
یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛

۱۴ ـ با عذرخواهی، فضای
تنش‌ها را تخفیف دهد؛

۱۵ ـ از نیاز به نمایش،
عبور کرده باشد؛

۱۶ ـ اگر می‌خواهد ثروتمند
شود، نهاد‌های دولتی و حکومتی را ترک کند؛

۱۷ ـ بر کسانی که با او
تفاوت فکری و سلیقه‌ای دارند، القاب نگذارد؛

۱۸ ـ در زندگی اجتماعی و
سیاسی: ۹۵ درصد فکر و مطالعه و استدلال، ۵ درصد حس، شایعات و فضا‌ها؛

۱۹ ـ تا بتواند در رانندگی
بوق نزند؛

۲۰ ـ به گونه‌ای رفتار کند
که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛

۲۱ ـ بخش مهمی از زندگی خود
را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛

۲۲ ـ هنگام به کار انداختن
برف‌پاک‌کن‌ها برای شستشوی شیشه‌ها، اتوموبیل‌های اطراف را کثیف
نکند؛

۲۳ ـ برای هر انسانی، مستقل
از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل
باشد؛

۲۴ ـ از دوستی‌ها و به خصوص
حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛

۲۵ ـ حداقل در دو کار گروهی
به طور دائمی، برای فرو نشاندن منیت‌های خود، مشارکت کند؛

۲۶ ـ اعتبار فکری افراد را
در متون قابل اتکایی که تولید کرده‌اند، بداند؛

۲۷ ـ وارد شبکه ذهنی
منتقدین خود شود تا جهان آن‌ها را بهتر درک کند؛

۲۸ ـ در رفتار اجتماعی و
اخلاق فردی، قابل پیش‌بینی باشد؛

۲۹ ـ به هیچ فرد، گروه و
ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛


۳۰ ـ و شأن و منزلت خود را به مراتب بالا‌تر
از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند
.


 
 
به استقبال روز پدر
نویسنده : majid nazari - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳
 

 

ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺍﻗﺎﯾﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ
ﮐﺮﻡ ﺿﺪﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ
ﺑﺎﺗﻤﺴﺨﺮ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺶ ﺭﻭ
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯿﺸﻮ؟
ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ...
ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ
ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺸﻮ ﺑﺪﻩ


 
 
تبریک
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧
 

 

 

 

 

ای کاش

 

کاروان شادی ما


 

مهمانی ماهی های قرمزرا

 

 

 

به هم نمی زد .

 

  

 

 


 
 
بدون شرح
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
 


 
 
Rain or snow which is better
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩
 

 

 

so cold that there is no more rain

I love rain though 

.it purifies and cleans the dirt

while snow just covers it

I prefer getting wet in rain

to going shiny in snow.

 

 

 

 

 

 

آنقدر سرد است

 که دیگر باران نمی بارد

.

 .

باران پاک میکند

 

و برف می پوشاند

.

 و من

ترجیح میدهم

زیر باران خیس شوم

تا در برف رو سفید باشم.

 

عبدالمجید نظری

 زمستان 92


 
 
کتاب درک مفاهیم
نویسنده : majid nazari - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩
 

کتاب درک مفاهیم برای استفاده شما در لینک زیر قابل دسترسی است لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


 
 
سلامتی
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠
 

 

 

 

تو چند فیلمی که من خیلی دوست دارم دیالوگ و مونو لوگایی هست  که با "سلامتی ...."شروع میشه مثل اعتراض و حکم مسعود کیمیایی که یکی رو مهدی فتحی خدابیامرز می گه یکی رو حامد بهداد اینو  از اون جهت گفتم که بگم

"سلامتی همه ی اونایی که می دونند  زود به زود نمی نویسم ولی هم میان هم کامنت میزارن ."


 
 
زیبایی کجاست؟
نویسنده : majid nazari - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠
 

 

 

 

همان وقت که برای یافتن زیبایی به دور

 دست خیره شده بود

 

نمی فهمید

 

 که دارد

 

تمام غنچه های باغچه اش

 

را لگد مال می کند. 

 

 


 
 
سلامتی هر کی واقعا عاشق
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

 

تجربه به من آموخته

که تنها  فرق

 آدمهای معمولی و متفاوت

عشق

است.

 

 

 

 

 


 
 
عذاب وجدان
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧
 

 

 

برای اینکه دیگر عذاب نکشد

گلوله آخر را

 در شقیقه ی وجدانش

شلیک کرد.


 
 
ایا فقط ما انسانیم؟
نویسنده : majid nazari - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

.

.

.

 

دکتر خلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: روزگاری که درقم طلبه بودم بعلت جوانی

  وخامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم که فقط کسی که درقم باشد
 

 وروحانی باشد انسان ارزشمندی است. اما وقتی دردوره ای که دانشگاه تهران

  بودم با شخصیت های با فضیلت روبروشدم فهمیدم که در خارج از قم


  ودراشخاص غیرروحانی هم اشخاص ارزشمند وجود دارند اما باز

 شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم. بعد با سفر به کشورهای عربی متوجه

  شدم که بین سایر فرق اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود.

 پس از سفر به اروپا به این نکته واقف شدم که در بین سایر مردم موحد

 نیز انسان ارزشمند وجود دارد. پس از آن در سفر ژاپن حادثه ای برایم رخ داد


 که برایم معلوم شد به معنی حقیقی فضیلت و انسانیت زبان و مکان و


  نژاد ومذهب و رنگ نمیشناسد. زیرا در پایان سفرآمریکا و هنگ کنگ وارد


ژاپن شدم, موقع بازیهای المپیک بود که در ژاپن برگزار میشد و برایشان من

 که با لباس روحانی بودم جالب بود و از من عکس و فیلم میگرفتند و.. ...


 برای غذا به رستوران بسیار بزرگ و شلوغی رفتم و بعد چندین ساعت

  به جاهای دیگری رفتم ناگهان یادم امد که ساکم را که تمام زندگیم داخل


  آن بود را در آن رستوران جا گذاشته ام سراسیمه رفتم و با کمال ناباوری


  دیدم ساکم همانجا است و پیرمردی کنار آن نشسته است, اوگفت وقتی


  دیدم ساکت را فراموش کردی با این که وقت دندان پزشکی داشتم


  ماندم تا بر گردی و وقتی از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجرخواهد داد


  و او در جواب گفت: من به خدا اعتقاد ندارم من به انسانیت معتقدم


 
 
من و عکس و سیلی روزگار
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

 

 

ما انسانها در فراموشی استعداد عجیبی داریم.

این عکس را روزی یکبار میبینم تا بعضی چیزها یادم نرود.


 
 
تو را می بخشم
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

 

.

.

.

 

تو را می بخشم 

 

 مثل پرنده یی

 

که میله های قفسش

 

را می بخشد

 

با اینکه بارها

 

درتلاش برای رهایی

 

خونش بر آن میله ها می خشکد.


 
 
روز پدر
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

هر درختی را که می بینم

 یاد پدرم می افتم

بهارش

 پر از گلهایی که میوه های زندگی ما شد

 

تابستانش

که سایه بود و آرامش

 

پاییزش

 زردیش بود در  سپر بلا شدن در هجوم درد

 

و

 زمستانش

درخت خشکیده ای در بالاترین قله ی زندگی ام تا هیچ وقت

 راهم را گم نکنم.

 


 
 
نمونه سوال تستی زبان اول دبیرستان
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦
 

ضمن آرزوی موفقیت برای تمام زبان آموزان گرامی 

 چند سری سوالات تستی را برای استفاده ی شما قرار دادم امیدوارم مفید باشد

 لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید


 
 
عشق
نویسنده : majid nazari - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۱
 

 آفتاب   ترکشش را به صورتم می زد

    درخت شدی

                  ضعیف

                       ولی با سایه ای تا امتداد آسمان

      باران چکمه هایش را بر صورتم می کوبید 

                                 چتر شدی

                                    لرزان در باد

                       ولی محکم در مقابل  لشگر باران

    زمین گل شد

                کفش شدی

                            لجن مال شدی و زخمی

                        و سیاهی گل فقط به تو ماند

                          و من چون نجیب زاده ای پیاده شدم

      راهی به جلو نمانده بود

                      نه پیشی داشتم و نه پسی

                              و

                                    تو

                                 پلی شدی

                            چوبی و ساده

             قدم که برمی داشتم

                  صدای خرد شدن شاخ و برگت می آمد

               و تو لبخند می زدی

                    آرام

              و قدمهایم را با ولع می شمردی

                         من رسیدم

                و تو

                        از درون فرو ریختی

.

.

.

.

.

.

 

                  سرد و خسته ام                 

                      و                     

 کثیف

 بگو                                                       

    چگونه این جاده را تا  انتها بی تو بروم

مادرم

 

 

عبدالمجید نظری: دی هشتادو هشت آنکارا ترکیه


 
 
جدیدترین شعر فاضل نظری
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٩
 

 

 

 

 

 

 

 

غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی

بامن به جمع مردم تنها خوش آمـدی

 

بین جماعتی که مرا سنگ می زنند

می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی

 

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی...

 

پایان ماجرای دل و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

 

با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

 

ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی

 

 

 
 
← صفحه بعد