نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
معلم واقعی چه کسی است
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
 

ایا درس دادن و تلنبار اطلاعات در کلاس تنها وظیفه معلم است یا اصلا این وظیفه را دارد؟ بدون هیچ پیش داوری داستان واقعی زیر را بخوانید.

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى    بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند    .
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد..
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

 


 
 
معلمی یا ................
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
 

هر جا قدم میگذارید بذر عشق بپاشید و قبل از همه در خانه خودتان.به فرزندان خود ، به همسر خود ، به همسایه های خود ، به هموطنان خود ، به مردم دنیا عشق بورزید... نگذارید کسی از پیش شما برود مگر اینکه خوشتر و امیدوارتر از وقتی باشد که نزد شما می آید. حضور زنده و مجسم محبت خدایی باشید. محبت را در لبخند ، در چهره ، در چشم ها و در سلام گرم خود به دیگران پیش کش کنید.
                                                                                                      " مادر ترزا "

یک استاد جامعه شناس به همراه دانشجویانش به محله های فقیرنشین بالتیمور رفت تا در مورد ۲۰۰ نوجوان و زندگی و آینده آنها تحقیقی تاریخی انجام دهد. از دانشجویان خواسته شد ارزیابی خود را درباره تک تک این نوجوانها بنویسند. دانشجویان درباره همه آنها یک جمله را تکرار کردند : او شانسی برای موفقیت ندارد.

۲۵ سال بعد استاد جامعه شناسی دیگری به سراغ این تحقیق رفت. او از دانشجویان خواست دنباله این تحقیق را بگیرند و ببینند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. ۲۰ تن از آنها از آن محله اسباب کشی کرده یا مرده بودند. از میان ۱۸۰ نفر باقیمانده ۱۷۶ نفر به موفقیتهای غیر عادی دست پیدا کرده بودند و وکیل ، پزشک  و تاجرهای معتبری شده بودند. این جامعه شناس حیرت کرد و تصمیم گرفت در این باره تحقیقات بیشتری بکند و خوشبختانه توانست همه آن افراد را پیدا کرده و از تک تک آنها بپرسد که دلیل موفقیت شما چیست؟
و پاسخ همه یکسان بود: دلیل موفقیت ما معلم ماست.

آن معلم هنوز زنده بود. استاد او را که پیرزنی فرسوده ولی هنوز هوشمند و زیرک بود ، پیدا کرد تا از او فرمول معجزه گری را که از نوجوانهای محلات فقیر نشین انسانهای شایسته و موفقی  ساخته بود ، بپرسد. چشمهای معلم پیر برقی زد و لبهایش به لبخندی عطوفت آمیز از هم گشوده شد. پاسخش بسیار ساده بود.

او در کمال لطف و تواضع گفت: من عاشق بچه ها بودم.

                                                                                  برگرفته از: روزنامه ایران/ ش: ۳۶۷۰

 


 
 
اشتباه نمی کنید این یک فرش ایرانی است
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
 

030 by you.


 
 
اوج هنر ایرانی اینبار در تابلو فرش
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
 

031 by you.


 
 
گفتگو با خدا
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
 

I dreamed I had an interview with God.

در رویا دیدم که با خدا حرف میزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسید :آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشید....

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندی زد و گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشی در ذهن تو برای من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسیدم: چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  می کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته می شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست می دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی دوباره از صرف می کنند....

 That by thinking anxiously about the future,

چنان با هیجان به آینده فکر می کنند.

They forget the present,

که از حال غافل می شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوری زندگی می کنند.،انگار هیچ وقت نمی میرند

and die as though they had never lived.

و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما برای لحظاتی سکوت کردیم


 
 
امتحان یوس
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
 

این امتحان یوس هم شده خاکریزی که بعضی ها درس نخوندشونو رابا پناه گرفتن پشت اون توجیه مکنن یا حداقل خودشونو قانع می کنن

یاد دانشجویانی که کار می کردن خرج خودشون و خانواده و تحصیل و در میاوردن و شاگرد اول هم بودن به خیر

یوس هر چی هست باید انگیزه بچه هایی که تو غربت زندگی می کنند را بیشتر کنه

- یوس امتحان ورودی دانشگاه های ترکیه است 


 
 
شعر جدیدی از ......
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۸
 

دوباره منتظرم

پشت همان پنجره ای که

اخرین بار طلوع کردی

جای پایت را دنبال کردم

در برف

تا بالای کوه امتداد داشت

چیست ان طرف تر بگو

بگذار اخرین برگت هم

بیافتد 

مرا یارای انتظار نیست

باران را بگو بر من ببارد

شاید مستی خورشید را ابر بتواند لحظه ای بپوشاند

به باد بگو

تا اخرین جرعه بوی تو را از یاد من ببرد

که دیگر مرا یارای انتظار نیست


 
 
امروز هم گذشت
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
 

خوشحالم و اصلا  نمیخواهم خوشحالیم را پنهان کنم


 
 
امروز هم گذشت
نویسنده : majid nazari - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
 

هر چه خواستم از خانه بیرون بزنم نشد اینترنت مثل گرسنه ای حریص لحظات مرا میبلعد بد به روزمرگی افتاده ام شاید این هفته متفاوت باشد شده ام معلمی که روزهایش را با تدریس و والیبال و خرید پر می کند از فردا تلاشی جدید باید تا فردا


 
 
مجموعه کاملی از بهترین سایتهای اموزش زبان انگلیسی برای استفاده همه
نویسنده : majid nazari - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
 
 

 

 

 

   Elementary

   Intermediate   

   Advanced

 

 

 

¾ Everyday English

¾ Intermediate lessons

¾ Acronym Finder

¾ Easy English Activities

¾ Entertainment for students

¾ Dictionary of Slang

¾ Activities for ESL students

¾ Thesaurus Dictionary

¾ TEFL Articles

¾ Free English courses

¾ Everyday English  Part 1+

¾ What is IELTS?

¾ A guide to learning English

¾ Everyday English  Part 2

¾ A-Z about grammar

¾ English for beginners

¾ BBC learning English

¾ Preparation for TOEFL 1

¾ Crossword puzzles

¾ High-Tech Dictionary

¾ Preparation for TOEFL 2

¾ Easy grammar quizzes

¾ Online English grammar

¾ Classroom Exchange

¾ Easy vocabulary quizzes

¾ English writing practice

¾ Encyclopedia, Wikipedia

¾ Elementary grammar

¾ Every thing about English 1

¾ Magazine article search

¾ Paid-for English courses

¾ Every thing about English 2

¾ Best sites for teachers

¾ Free lessons in English

¾ Online English learning

¾ Teaching vacancies

¾ Pronunciation work page

¾ Stories and storytellers

¾ ESL / EFL Articles

¾ Oxford Internet English

¾ Glossary of internet terms

¾ English departments 1

¾ Learn English today

¾ www.ets.org / toefl

¾ English departments 2

 

 

 

 

 

 

  ONLINE NEWS

  ONLINE NEWSPAPERS

  MISCELLANEOUS

 

 

 

¾ BBC News

¾ The Age

¾ Tower of English

¾ CNN News

¾ Independent

¾ The ESL Center

¾ AUS News

¾ Washington post

¾ Web English teacher

¾ CBC News

¾ USA Today

¾ Kenneth Beare's Site

¾ Google News

¾ Times online

¾ Islamic texts in English

¾ Sport News

¾ New York Times

¾ Cambridge dictionaries

¾ Daily Record

¾ The Australian

¾ Merriam Webster

¾ Reuters.com

¾ The Guardian

¾ Shia News.com

¾ Scotsman

¾ Cambridge journals

¾ Headway Home


 
 
داستان های انگلیسی رایگان برای دانش اموزان
نویسنده : majid nazari - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
 

Harry Potter and the Prisoner of Azkaban Harry Potter and the Sorcerer's Stone
Harry Potter and the Chamber of Secrets Harry Potter and The Goblet of Fire
Alices Adventures in Wonderland Kidnapped
Around the World in 80 Days Little Women
Beyond Good and Evil Notes from the Underground
Dracula Oliver Twist
Emma Paradise Lost
Frankenstein Robinson Crusoe
Sons and Lovers The Island of Doctor Moreau
The Jungle Book The Lost World
The Odyssey The Prince
The Thirty-Nine Steps The Time Machine
The War of the Worlds Three Ghost Stories
War and Peace Women in Love


 
 
خاطرات روزانه
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
 

امروز هم برای اقامت اقدام کردیم فکر کن بعد از چهار ماه و نیم ما داریم اقامت میگیریم تا به حال چه جور گشتیم و کسی جلوی ما را نگرفته از ان شانسهای ما ایرانیهاست