نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
حماسه حسینی
نویسنده : majid nazari - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧
 

تکرار.................. ایمان و  تفکر  ایجاد نمی کند

خدایا محرم امسال در دل ما رقم بخورد

نه  در  تکرار  مرثیه ها


 
 
یادگیری معمای حل نشده
نویسنده : majid nazari - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
 

هر چند هر روز با آن سر و کار داریم و شاید انسان به دنیا آمده ایم  که یاد بگیریم اما

یادگیری بزرگترین معمای فراروی انسان است که هر چند خیلی در باره آن تحقیق و نوشته شده ولی هر روز زوایای جدیدی از آن به روی ما آشکار می شود

این که چگونه وکی ما یاد میگیریم و کی می شود ادعا کرد چیزی یادگرفته شده است چیزی شبیه پیش بینی زلزله است

چه بسا معلمانی که با تصور اینکه به بهترین وجه مشغول آموزش دانش اموزانند  و با اتکا بر تجارب چند ساله خود که راه را معمولا برای تغییر میبندند زمان اصلی آموزش را در دست دارند  ولی در واقع آنها را فرسنگها از نقطه اولیه ای که در آن بوده اند دور کرده اند

و چه بسا انسانهایی که اصلا به آنها به دید معلم نگاه نمی شود ولی در واقع معلمان اصلی دانش آموزان ما آنها هستند افرادی مثل گروه های همسان یا هم مدرسه یهای  دانش آموز و یا شخصیت های مطرح در جامعه که اکثرا نمی توان به آنها کاملا متکی بود ولی واقعیت است و از آن گریزی نیست 

ودر این میان از نقش جامعه رسانه های دیداری وشنیداری و خیلی موارد مشابه میگذریم

برای اینکه کمی مصداقی برخورد کنیم  کمی به سوالات زیر توجه کنید

١. چقدر زمان کلاس شمای معلم حرف می زنید و چقدر دانش آموز

٢.چقدر شما توضیح می دهید و چقدر دانش آموز فکر می کند

٣.چقدر دانش آموز حفظ می کند        چه قدر میفهمد      چه قدر کشف می کند    وچه قدر از موارد ذکر شده را به کار می بندد

۴.چه قدر از وقت کلاس دانش آموز در گیر حل مسله است

۵.چه قدر اشتباه به عنوان عنصر اصلی یادگیری مورد استقبال قرار می گیرد

۶.چه قدر به مطلب مورد تدریس احاطه داریم( یکی از نشانه های احاطه به موضوع آسان شدن بیان آن موضوع است)

٧.چه قدر به این موضوع اشراف داریم که ارائه مطلب هر چند خوب و مدرن انجام گیرد تنها بخش کوچکی از فرایند تدریس است(در حالیکه زمان کلاس معمولا به ارائه میگذرد و معلمان معمولا از کمی وقت می نالند)

٨.ارزشیابی چه مفهومی در ذهن ما دارد آیا امتحان تنها راه ارزشیابی خود و دانش آموزان است

و صدها سوال از این دست که همه ما هر روز با آنها در گیر هستیم

فکر به این سوال ها می تواند زمینه رشد ما را فراهم کند در صورت امکان جوابتان را به یکی یا همه سوالات بفرستید که با کمال میل از آنها استقبال می شود

 


 
 
عوامل سعادت انسان
نویسنده : majid nazari - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸
 

دو عامل برای سعادت انسان وجود دارد

اول  وجود یک سری زمینه های ارثی و ذاتی در فرد از جمله

جرأت پذیرش اشتباه و تغییر   از هر فرصت و

رخدادی برای آموختن استفاده کردن و.............

و دوم برخورد با انسانهای تأثیر گذاری که هر کدام جنبه

جدیدی از زندگی را به انسان به صورت غیر مستقیم

 می اموزند که ترکیب این عامل با مورد اول زمینه رشد انسان را فراهم می کند  .این انسانها  میتوانند  پدر و مادر  همسر دوست و یا حتی افرادی باشند که ظاهرا اتفاقی سر راه آدم قرار گرفته اند

درصورت عدم وجود  مورد اول  خیلی نمی توان امید به تغییر کوتاه مدت داشت

ولی  در صورت تحقق شرط  اول یک جرقه  کافی تا وجود

انسان از آتش عشق به کمال گر بگیرد و لهیب آن   آتش در دل دیگر افراد بزند  

 خدایا جرأت حر شدن  به همه ای ما بده


 
 
عید غدیر عید شایسته سالاری
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥
 

عید غدیر بر همه مبارک باد

عیدی که سرآغاز ولایت کسی است که هر برگ زندگیش اوج شکوه کمال انسان است

علی قله های از انسانیت را فتح کرده که هر کس به دامنه آن  هم برسد به کمال نزدیک شده است

علم  ادب  ایثار  هم نوع دوستی  احترام به انسان حتی دشمن     و حتی قاتل خود تکریم کودک  بلاغت و فساحت در کلام  ایمان همسر دوستی  صبر عدالت و.............اگر بخواهم بنویسم  تمام عمر باید نوشت

ای علی هر گاه تلاش کردم به سوی مرام تو گامی بردارم تمام زندگیم عطر تو را گرفت و آنی که از تو دور شدم تاریکی را با همه وجود درک کردم

 همه ما محتاج محبت توئیم ای زمینی آسمانی و ای    آسمانی محبوس در کالبد تن

توآبروی انسانی برای همه اعصار و مشعل کمال در جاده ای مه آلود  زندگی

 

خدایا عطر علی را به مشام روح ما برسان و

شعور درک علی را

که برای تعالی ما همین بس است

 


 
 
همه محتاج دعای مادریم
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥
 

 

امروز صبح به دلیل تعطیلی مدارس و عدم تعطیلی ادارات و بانک ها بهترین فرصت بود تا به امورات اداری عقب افتاده برسم.

به همین خاطر دفتر چه های قسط را برداشتم و به بانکها عرض ادب نمودم اول از همه برای تسویه دو تا از دفتر چه های قسط

بانک انصار به آنجا رفتم که دیدم نوشته پخش مراسم قرعه کشی نوزدهمین دوره قرعه کشی جوایز موسسه انصار امشب

ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه سوم.تا اومده نوبتم بشه یه پوشه اونجا بود که روش نوشته بود اسامی برندگان نوزدهمین دوره موسسه انصار .

که اونو برداشتم و باز کردم صفحه اول مربوط به جوایز ممتاز کشوری بود .

صفحه دوم مربوط به جوایز ممتاز استانی بود که یه نیم نگاه انداختم و دیدم که نوشته { عبدی   حمیدرضا} کمک هزینه سفر به عتبات عالیات

.گفتم این که من نیستم چون من این شانس را ندارم.

همان موقع به مسئول حسابداری بانک گفتم ببخشید میشه این شماره حساب را نگاه کنی ببینم مشخصاتش با من میخوره یا نه؟

همان موقع تو ذهنم بود که الان یک ماهی هست میخوام مادرم را برای دومین بار بفرستم کربلا اما به خاطر قسطهای زیاد و بی پولی توانائی این کار را نداشتم. با خودم گفتم اگه من باشم مادرمو باهاش میفرستم کربلا.

که آقای گفت نام پدرتون: گفتم حسین و بعد از چک کردن شش و تت گفت بله خود شما هستید مبارکتون باشه. شیرینی ما یادتون نره.

رفتم خونه به مادرم گفتم که دیدم شروع به گریه کردن کرد و گفت قربون بزرگیت امام رضا.

گفتم من میخوام بفرستمت کربلا !

گفت میدونم همین یک ماه پیش که منو فرستادی مشهد ، تو حرم امام رضا (ع) برات دعا کردم گفتم خدایا همانطور که دل منو شاد کرد تو هم چند برابرشو بهش بده.

حالا امام رضا دعامو مستجاب کرد.

برگرفته از وبلاگ آقای عبدیkhomein-e-man.blogfa


 
 
آموزش خلاق کودک
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳
 
منابع آموزشیاندازه
دستنامه آموزش خلاق کودک محور برای کودکان پیش دبستان 233.65 کیلوبایت
دستنامه آموزش خلاق کودک محور برای فارسی آموز ادبی ۱ 1.26 مگابایت
دستنامه آموزش خلاق کودک محور برای واژه نامه ی چیستانی - تصویری 225.35 کیلوبایت

برای اطلاعات کامل تر به سایت (آموزش خلاق کودک محور)مراجعه فرمایید.chlhistory.org


 
 
منتظر معلمم هستم
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳
 

مطلب زیر برگرفته از وبلاگ یادداشتهای یک معلم است

آن  روز من به عنوان همراه یکی از عزیزان در بیمارستان  به اتاق  شماره ۲  رفتم  وارد اتاق شدم  دو تا تخت  بیشتر نداشت  یکی  برای مریض ما بود و دیگری  پسر بچه ای  هشت ساله  روی ان دراز کشیده بود .

 

پس از احوالپرسی متوجه شدم که انها نیز همشهری ما هستند  اسمش علیرضا بود  سخت مشغول انجام دادن تکالیفش بود اگر چه شیمی درمانی  دیگر برایش رمقی نگذاشته بود  از من پرسید شما بچه دارید ؟

گفتم : آره عزیزم یک پسر دارم  اما هنوز مدرسه نمیره . گفت: میدونید من پام چند روز پیش قطع شده  ملافه را بالا زد  و به من نشان داد لحظه دردناکی  بود خودم را کنترل کردم و گفتم  این که غصه نداره حتما دکترا یک راهی برات دارند .

سرش ر ا به طرف پنجره  چرخاند و گفت: دیگه چه جوری فوتبال بازی بکنم  آخه من فوتبال خیلی دوست دارم .(  با خودم گفتم قربونت بشم  دیگه ادامه نده ) اشک در چشمانم حلقه بست . پرستار مرا صدا زد تا داروهای مریضم را ببرم . وقتی برگشتم دیدم پدر علیرضا کلی اسباب بازی خریده  و براش اورده  ولی او اعتنایی به انها  نداشت  انگار منتظر بود  .

رفتم کنار تختش و پرسیدم علیرضا منتظر کسی هستی ؟ گفت :  از کجا فهمیدید  ؟ گفتم : اخه من معلمم  و  معلما نگاه بچه هارو می دونند . با خوشحالی گفت :  روز معلمو تبریک میگم  . من منتظر معلمم هستم  آقای .....  امروز میخاد بیاد پیش من . براش کادو خریدم  . خودش زنگ زده و ادرس  پرسیده . مطمئنم  میاد .

پرستار به من گفت مریض شما همراه لازم ندارند  و می تونید برید . در همین  حین دیدم معلم علیرضا  با سبدی از گل وارد شد  .  علیرضا خوشحال شد  معلمش او را در اغوش گرفت  و من یواش گریه میکردم  بعد علیرضا تکالیفش را  به معلمش نشان داد  و ....................................... .

این خاطره ای بود از ۱۲ اردیبهشت  سال ۱۳۸۵  الان نمی دونم علیرضا پشت میز مدرسه است  یا پیش فرشته ها .


 
 
آموزش پرواز با کلاس خصوصی
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
 

 

« اگر عمر دوباره می‌یافتم ، به هر کودکی دو بال می‌دادم ، اما رهایش می‌کردم تا خود پرواز را بیاموزد.»

این جمله مارکز  ما را یاد دیدگاه افرادی چون پیاژه در باره یادگیری  می اندازد

هر پرنده ای پرواز خواهد کرد اگر ما به او پر بدهیم....... و کمی جسارت پرواز

ولی یادمان باشد ..... جای او پرواز نکنیم


 
 
حاصل عمر مارکز
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
 
حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز
 
 
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌های بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

 
 
درمورد انفولانزا ی نوع A
نویسنده : majid nazari - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧
 

برای جلوگیری ازانفولانزای نوع a  بغلماچ را انجام ندهید

نویسنده مبینا نظری


 
 
معلم ........................و دیگر هیچ
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧
 

نوشته زیر  بر گرفته از وبلاگ زن متولد ماکوست

سال اول دبیرستان خانم ناهید کاشف مدیرمان بود . زن که نه شیرزن بود . مانند نظامی ها سر بالا و سینه به جلو قدم برمی داشت . این زن را چقدر دوست داشتم . مدیر و مدبر و سیاستمدار و هنرمند و خلاصه همه فن حریف بود . خیلی آرزو داشتم مانند او باشم .

یکی از روزهای ماه رمضان با همکلاسی ام در حیاط مدرسه قدم زنان از پدر و مادرهایمان شکایت می کردیم که برادرها را بیشتر از ما دوست دارند . او داشت از خدا گله می کرد و می گفت : اخه  خدا جون چرا دختر و پسر را مساوی خلق نکردی ؟ من سه سالست که جان می کنم و روزه می گیرم اما برادر گردن کلفتم که یک سال از من بزرگتر است با پرروئی جلو جشم من گرسنه  ، زولبیا می خورد . این همه زحمت کشیدی و آدمها را خلق کردی خوب مساوی خلق می کردی ؟ من نیز گله مند بودم و می گفتم : پدرم اول سال  برای همه ما خودنویس خریده بود . حالا برادرم خرابش کرده موقع نوشتن باید کمی کاغذ دور خودنویس بپیچد که انگشتانش جوهر نشود دیشب خواست خودنویس سالم مرا با مال خودش عوض کند . من اعتراض کردم . خوب حق داشتم . میخواست مواظب وسایلش باشد و خرابش نکند من چرا باید تاوان بی لیاقتی او را بدهم ؟ بالاخره مادرم گیس سفیدی کرد و خودنویس سالم مرا از دستم گرفت و به او داد و در مقابل اعتراض من به صورتم سیلی کوبید و گریه ام را نیز با صدای خشن « صدایت را ببر» خاموش کرد .  این بار اول نبود که مرا فدای بچه های دیگرش می کرد  بی انصاف . سرگرم  صحبت و ناسزا و نفرین به زمین و زمان بودیم . داشتم می گفتم : اصلا چرا ما دختر شدیم ؟  که صدائی توجه مان را جلب کرد خانم کاشف بود که می گفت : مرد شدن آسان است و مرد فراوان ، تلاش کن که شیرزن باشی .

خانم ناهید کاشف هر جا که هستی از دور بر دستانت بوسه می زنم . دوست داشتم برای تبریک روز معلم و مقام والایت برایت ارمغانی شایسته تهیه کنم اما صد افسوس که شرمنده ام و رو سیاه و آنچه که انتظارش را داشتی نشدم ، هیچ نشدم . 

شعری از احمد سلجوق شاعر ترکیه را به حضورت تقدیم می کنم . باشد که پوزش شاگرد روسیاهت را بپذیری .

 

اؤیره تمنیم ( معلمم )

 

منه نه لر اؤیره تمیشدین / به من آنچه که آموخته بودی 

اونوتمادیم اؤیره تمنیم   /  فراموش نکردم معلمم 

آما گه ل گؤر ، یئنه آدام  / اما بیا و ببین باز هم

اولامادیم ، اؤیره تمنیم    / نتوانستم آدم شوم معلمم 

...

ازبرله دیم هر درسینی / هر درسی که ازبر کردم

یاشاتدیلار هئپ ترسینی / برعکسش را تجربه کردم

موتلولوغون آدرسینی/ آدرس خوشبختی را   

بولامادیم ، اؤیره تمنیم / نتوانستم پیدا کنم ، معلمم 

...

هانی دوغرو بوکولمه زدی / آخه می گفتی راست خم نمیشود   

هانی حقلی ازیلمزدی  / آخه می گفتی محق له نمی شود 

هانی داغلار ییخیلمازدی / آخه می گفتی کوه داغون نمی شود

ییخیلدیم به اؤیره تمنیم  / داغون شدم معلمم

...

دفتر باشقا ، قلم باشقا  / دفتر جدا ، قلم جدا

یاشادیغیم عالم باشقا   / عالمی که زندگی می کنم جدا 

شویله گؤزل گرچک عاشقا / به عشق زیبای واقعی 

دوشه مه دیم اؤیره تمنیم / نتوانستم برسم ، معلمم 

...

اینسانلیغین آدی پارا  / اسم انسانیت پول 

بو حیاتین دادی پارا  / لذت زندگی پول 

حسرت قالدیم دوسلوقلارا /  در حسرت دوستی ها ماندم 

گؤره مه دیم اؤیره تمنیم / نتوانستم بیابم معلمم 

...

هر شئی یئرلی یئرینده  / هر چیز جای خودش

بوتون سیرلار درینده  / هر رازی در عمق خودش 

سوچ منده می یا قدرده / گناه من است یا سرنوشت ؟ 

بیله مه دیم اؤیره تمنیم / نتوانستم دریابم معلمم 

...

ساکین گئتمه سین آغرینا  /مبادا که فراموش شود )   

بیر اومودوم یوخ یارینا/ هیچ امیدی به فردا ندارم

اوتانجیمدان مزارینا  /  از فرط شرمندگی سرقبرت هم

گله مه دیم اؤیره تمنیم  / نتوانستم بیایم معلمم  

......


 
 
عید قربان و غدیر مبارک باد
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧
 

سلام

سلام به ابراهیم 

 اسماعیل 

 محمد و علی

وهر که از کنار آنها رد شده و عطرشان را در روح خود احساس می کند

بیاییم باور کنیم ابراهیم یک انسان بود

شبیه ما

یک انسان بنده

نه یک بنده انسان خداوندا

آیین انسانیت و بندگی را به ما بیاموز

 


 
 
عزت نفس در کودکان
نویسنده : majid nazari - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤
 

 

عزت نفس در کودکان و نوجوانان

 

 

 

 

 

مونا خاطری (کارشناس‌ارشد مشاوره)