نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
آب...نان...زندگی
نویسنده : majid nazari - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
 

باران که گرفت همه می دویند از ذوق

و به فکر آبی بودند

 که خیسشان می کرد

فقط یک مقنی گل اندود شده

,مثل قوری ذغالی,

 ته چاه  

 به آسمان نگاه می کرد

او در فکر نان بود.