نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
معلم 2
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
 

.

.

.

.

..

سلام که کرد طلبکار بود شاید از من

و شاید از زندگی

رفت سر جایش نشست

زیر چشم داشت حرف میزد یا غرنمی دانم

می خواستم در گوشش بگویم من مسبب مشکلات تو نیستم

ولی می دانستم هر چه بگویم نصیحت است و او متنفر از نصیحت

لبخند زدم

گفتم امروز درس نمی دهم

نگاهم کرد

احساس کردم دارم به یک تکه یخ نگاه می کنم

ای کاش می دانست می خواهم کمکش کنم

دوباره سرش را پایین انداخت

دغدغه اصلی من اون بود

ولی چطور میشد این را بهش فهماند

گفتم هر کس هر چی می خواد بگه

زیر لب یه چیزی گفت

نخواستم بپرسم

ولی از خندهٌ بچه ها می شد بفهمی چرتی گفته

به خودم می پیچم

خدایا چکار کنم

بیرون کنم یا تهدید

می دانم کار ساز نیست اصلا

می نشینم

به کارم فکر می کنم

ای کاش جامعه می فهمید معلمی مدیریت لحظه هاست

لحظه هایی که  نحوه برخورد در هر کدام از آنها  آینده جامعه  را رقم می زند

دستش را بلند می کند بریم بیرون

بگم نه باختم

برو

.

.

 

 

امروز باز هم صورت مسئله را پاک کردم

مسئله ای که مجهول هایش را نمی دانم

چون در جایی بیرون از کلاس طرح می شود.

خدایا کمکم کن تا کمک کنم.

(برگی از خاطرات یک معلم)