نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
گفتگو با خدا
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
 

I dreamed I had an interview with God.

در رویا دیدم که با خدا حرف میزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسید :آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشید....

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندی زد و گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشی در ذهن تو برای من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسیدم: چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  می کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته می شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست می دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی دوباره از صرف می کنند....

 That by thinking anxiously about the future,

چنان با هیجان به آینده فکر می کنند.

They forget the present,

که از حال غافل می شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوری زندگی می کنند.،انگار هیچ وقت نمی میرند

and die as though they had never lived.

و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما برای لحظاتی سکوت کردیم