نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
منتظر معلمم هستم
نویسنده : majid nazari - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳
 

مطلب زیر برگرفته از وبلاگ یادداشتهای یک معلم است

آن  روز من به عنوان همراه یکی از عزیزان در بیمارستان  به اتاق  شماره ۲  رفتم  وارد اتاق شدم  دو تا تخت  بیشتر نداشت  یکی  برای مریض ما بود و دیگری  پسر بچه ای  هشت ساله  روی ان دراز کشیده بود .

 

پس از احوالپرسی متوجه شدم که انها نیز همشهری ما هستند  اسمش علیرضا بود  سخت مشغول انجام دادن تکالیفش بود اگر چه شیمی درمانی  دیگر برایش رمقی نگذاشته بود  از من پرسید شما بچه دارید ؟

گفتم : آره عزیزم یک پسر دارم  اما هنوز مدرسه نمیره . گفت: میدونید من پام چند روز پیش قطع شده  ملافه را بالا زد  و به من نشان داد لحظه دردناکی  بود خودم را کنترل کردم و گفتم  این که غصه نداره حتما دکترا یک راهی برات دارند .

سرش ر ا به طرف پنجره  چرخاند و گفت: دیگه چه جوری فوتبال بازی بکنم  آخه من فوتبال خیلی دوست دارم .(  با خودم گفتم قربونت بشم  دیگه ادامه نده ) اشک در چشمانم حلقه بست . پرستار مرا صدا زد تا داروهای مریضم را ببرم . وقتی برگشتم دیدم پدر علیرضا کلی اسباب بازی خریده  و براش اورده  ولی او اعتنایی به انها  نداشت  انگار منتظر بود  .

رفتم کنار تختش و پرسیدم علیرضا منتظر کسی هستی ؟ گفت :  از کجا فهمیدید  ؟ گفتم : اخه من معلمم  و  معلما نگاه بچه هارو می دونند . با خوشحالی گفت :  روز معلمو تبریک میگم  . من منتظر معلمم هستم  آقای .....  امروز میخاد بیاد پیش من . براش کادو خریدم  . خودش زنگ زده و ادرس  پرسیده . مطمئنم  میاد .

پرستار به من گفت مریض شما همراه لازم ندارند  و می تونید برید . در همین  حین دیدم معلم علیرضا  با سبدی از گل وارد شد  .  علیرضا خوشحال شد  معلمش او را در اغوش گرفت  و من یواش گریه میکردم  بعد علیرضا تکالیفش را  به معلمش نشان داد  و ....................................... .

این خاطره ای بود از ۱۲ اردیبهشت  سال ۱۳۸۵  الان نمی دونم علیرضا پشت میز مدرسه است  یا پیش فرشته ها .