نوشته های من در ترکیه

وبلاگ شخصی مجید نظری

 
همه محتاج دعای مادریم
نویسنده : majid nazari - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥
 

 

امروز صبح به دلیل تعطیلی مدارس و عدم تعطیلی ادارات و بانک ها بهترین فرصت بود تا به امورات اداری عقب افتاده برسم.

به همین خاطر دفتر چه های قسط را برداشتم و به بانکها عرض ادب نمودم اول از همه برای تسویه دو تا از دفتر چه های قسط

بانک انصار به آنجا رفتم که دیدم نوشته پخش مراسم قرعه کشی نوزدهمین دوره قرعه کشی جوایز موسسه انصار امشب

ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه سوم.تا اومده نوبتم بشه یه پوشه اونجا بود که روش نوشته بود اسامی برندگان نوزدهمین دوره موسسه انصار .

که اونو برداشتم و باز کردم صفحه اول مربوط به جوایز ممتاز کشوری بود .

صفحه دوم مربوط به جوایز ممتاز استانی بود که یه نیم نگاه انداختم و دیدم که نوشته { عبدی   حمیدرضا} کمک هزینه سفر به عتبات عالیات

.گفتم این که من نیستم چون من این شانس را ندارم.

همان موقع به مسئول حسابداری بانک گفتم ببخشید میشه این شماره حساب را نگاه کنی ببینم مشخصاتش با من میخوره یا نه؟

همان موقع تو ذهنم بود که الان یک ماهی هست میخوام مادرم را برای دومین بار بفرستم کربلا اما به خاطر قسطهای زیاد و بی پولی توانائی این کار را نداشتم. با خودم گفتم اگه من باشم مادرمو باهاش میفرستم کربلا.

که آقای گفت نام پدرتون: گفتم حسین و بعد از چک کردن شش و تت گفت بله خود شما هستید مبارکتون باشه. شیرینی ما یادتون نره.

رفتم خونه به مادرم گفتم که دیدم شروع به گریه کردن کرد و گفت قربون بزرگیت امام رضا.

گفتم من میخوام بفرستمت کربلا !

گفت میدونم همین یک ماه پیش که منو فرستادی مشهد ، تو حرم امام رضا (ع) برات دعا کردم گفتم خدایا همانطور که دل منو شاد کرد تو هم چند برابرشو بهش بده.

حالا امام رضا دعامو مستجاب کرد.

برگرفته از وبلاگ آقای عبدیkhomein-e-man.blogfa